آلفاباکس


برای تمام ملیحه ها

همه ی دخترها، انهایی که کیف های زنانه دارند، انهایی که کیف های چرم یک طرفه با پیکسل های کاشی دارند و همه ی دخترهای کوله پشتی دار که کفش های ستاره ای دارند هم ملیحه اند با یک آینه ی کوچک قلبی گوشه کنار کیفشان 

پ.ن: اکبر اکسیر حالمونو خوب کرد با این شعر



منبع این نوشته : منبع

پیامبر خودت باش

داشتم سیب زمینی های ورق شده رو کف قابلمه می ذاشتم که وسط جز و‌ ولز کردن‌ اونها نوک انگشت خودمم توی روغن برای صدمی از ثانیه موند. انگشت به دهن یاد اول راهنمایی و‌حوالی یازده دوازده سالگیم افتادم و خانم معلم ادبیات که بعضا ادبیات درس میداد و بیشتر به نصیحت در مورد حجاب و گناه کبیره ی دوست پسر داشتن. مثال های مشمئز کننده اش در مورد دختری که با پسری هر نوع ارتباطی داره هنوز تو ذهنمه و مثال هاش در مورد جهنم و خدا! می گفت همین امروز ظهر برید خونه شعله ی گاز و روشن کنید و دستتون و بهش نزدیک کنید تحملش و دارید؟؟ این یک صدم‌ چیزی که خدا برای گناهکارا در نظر گرفته نیست. اون موقع ها از خانم معلم می ترسیدم، چون‌ با حجاب بود و به جای دوست پسر داشتن، متاهل بود. چون خدایی داشت که خیلی ترسناک بود! همیشه ازش بیست می گرفتم ولی ترس مانع از این بود که خودم باشم... یازده سالگی گذشت و من سینوهه خوندم، مسخ خوندم، صادق هدایت خوندم و.... هجده نوزده سالگی دانشگاه قبول شدم ورودی بهمن بودم‌ و از مهر تا بهمن جز ساعت هایی که کار می کردم یکی دو روزی رفتم باشگاه سر کوچه، نزدیک همون مدرسه راهنمایی! 

خانم معلم می اومد باشگاه، سلام علیک و سوال های متداول! اینبار نترسیدم! موقع بیرون رفتن از باشگاه دید که مثل قبل بهشتی نیستم! دیگه نه از خودش می ترسیدم! نه خداش!  


منبع این نوشته : منبع
مورد ,معلم ,خانم ,خانم معلم

ده درصد باقی مونده

درست همین الان شارژ گوشیم ده درصده و البته شارژ خودم از حوالی ساعت هفت که فشار رو هفت بود تموم شده و از شدت انواع دردها که هیچ مسکنی حریفشون نیست بی حال افتادیم مثلا...البته مثلا...

تهوع، سردرد، سرگیجه ی خفیف فقط واسه کسی که انسانیت رو در عرض چند لحظه تا مرز فروپاشی برد...

گل پشت تلفن فقط میگفت ولش کن، جواب ندی ها، درگیر نشی و..

ولی من تماما و کاملا دارم به همه چیز درست مثل گوشیم به شارژش بی اعتقاد میشم

حتی شاید به خودم!

این حساس تر شدن ها بدتر شدن ها همش به خاطر بازگشت الف هست و خودمم می دونم و هر چقدر هم کتمانش کنم حداقل اینجا راحت تر و بهتر می گم نه! برگشته! شاید هم از همون دوسال پیش نرفته بود...فقط خسته بود و کمتر خودشو نشون میداد.

گل دوباره بسته ی شیمیایی شو پیشنهاد داده ولی خب قطعا دیگه سراغ اون روش نمیرم.

باید صبور باشم و اروم تا این فصل بگذره و تمام شه باید این ده درصد باقی مونده رو حفظ،کنم

پ.ن: یه زمانی که دور نیست تک تک پست ها برمی گرده همه از روز اولی که بودن، اون دوست گرام هم شرمنده اتم پست دیس لایک نداره از همون پشت سیستم انگشت نشون بده خنک شی


منبع این نوشته : منبع
باقی مونده ,درصد باقی